مصاحبه با علیرضا کوشک جلالی
در شب اول اجرا، شاهد اجرایی قوی، یکدست و همساز بودیم. در عین حال بسیاری از اهالی تیاتر و رسانه هم دعوت شده بودند. این گونه اتفاقات کمتر در ایران دیده میشود
معمولاً برای اولین اجراها در ایران ده تا دوازده نفر میآیند و مطبوعات و منتقدین را خبر نمیکنند تا چندین اجرا روی صحنه برود و کار پخته شود. ولی ما همانند سایر کشورهای صاحب سبک در تیاتر کار کردیم. در آنجا اولین شب اجرا، مهمترین اجرا است و تمامی مطبوعات، رسانهها، منتقدین، دوستان و آشناها همان اجرای اول دعوت میشوند. معتقدم که وقتی کاری اجرا میشود باید از همان ابتدا پخته باشد.
اجازه بدهید که با چند سؤال کلی شروع کنیم. Theatre واژهای است که در وحلهی نخست برای محلی که پدیدهی تیاتر در آن رخ میدهد اطلاق میشود، و هم برای خود پدیدهی تیاتر. پدیدهای به نام تیاتر چیست؟
لغتی در آلمانی داریم بصورت Schauspielen که به معنای بازی، بازی کردن و نمایش است. ریشههای اولیهی تیاتر یکجوری نمادی از زندگی بوده است. مثلاً برای باران دستهای خود را به هوا میبرند و این در نهایت به یک رقص و نمایش تبدیل و ماندگار شد. این یکی از اولین جلوههای نمایش بود، مثلاً برای باروری زمین و برای احتیاجاتی که انسان اولیه برای زندگی کردن داشته است. اینها به تدریج به شیوههای مختلف نمایشی تبدیل شدند و تیاتر کمکم از دلشان شکل مستقل خویش را پیش گرفت و بیرون آمد.
پس در واقع نیایش کردن یک آدم هم تیاتر نامیده میشود؟
در اوایل این گونه بوده است. و نیایش مثلاً آدم، بت، خدا، درخت، طبیعت، همه و همه شکلهای نمایشی اولیه تیاتر بودهاند. بعدها شکل امروزی خود را بصورت نمایشنامه، بازیگر و کارگردان و غیره را پیدا کرد. آن موقع این مسأله یکی از نیازهای اولیه زندگیشان بود. مثلاً روی غارها عکس یک خرس را میکشیدند و با نیزه میزدند. مثلاً میگفتند که اگر عکس خرس را بتوانیم بکشیم روح او را کشتهایم و راحتتر میتوانیم به آن حمله کنیم. این مسأله به یک نیاز اجتماعی کاربردی برای معاش و تنارع بقاء تبدیل گردید. و به تدریج جدا و مبدل به یک نیاز برای پاسخ دادن به مسائل معنوی انسانها شد.
ارتباط و جایگاه نمایشنامه با تیاتر چیست؟
ببنید. تیاتر عوامل بسیار مختلفی دارد. به نظر من بازیگر اصلیترین ستون تیاتر است. بعد متن است. بعد کارگردان، لباس، نور، صدا و چیزهای مختلفی که وجود دارند. به هر حال وقتی میخواهید بازی کنید نیاز به متنی دارید. قبلاً متن مثلاً این بوده است که خدا را راضی کنیم که باران بفرستد، و نیایش میکرد، این متنشان بود، بدون اینکه این متن نوشته شده باشد، ولی متن بود. و بعد یواش یواش بنا به مسائل مختلف متنهای مختلفی برای کارهایشان نوشتند. یکی از ستونهای اصلی تیاتر متن است. البته رقص (performance) هم هست که به یک شکل دیگری متن دارد. ولی در نمایشهای کلاسیک، متن یکی از ستونهای اصلی تیاتر است. در کارهای معاصر، کارگردان ابتدا متن را میخواند و ترغیب میشود که بر اساس آن کاری را اجرا کند. مثلاً وقتی که من این نمایشنامه را خواندم ترغیب شدم که حتماً آن را به فارسی برگردانده و در ایران اجرا کنم.
متن اصلی به زبان فرانسه است و آقای هامپتون (Hampton) آن را به انگلیسی ترجمه کردهاند. برای متنی که به زبان انگیسی اجرا شد، خانم رضا کمکهایی داشتهاند، چرا که ترجمهی برخی از اصطلاحات از فرانسه به انگلیسی و حفظ طنز آن کار دشواری است. شما متن را از چه زبانی ترجمه کردهاید و آیا در ترجمه مشکلاتی داشتید؟
من متن را از زبان آلمانی ترجمه کردهام. به هر حال اگر خانم رضا در ایم امر با ما بودند حتماً تصحیحاتی روی متن انجام میدادند. بطور کلی، شما هیچ وقت نمیتوانید مثلاً حافظ را ترجمه کنید. برای من مهم آن است که این ترجمهای که کردم بتوانم با مخاطب ایرانی ارتباط برقرار کنم و به اصل و ریشهی اثر نیز تا جایی امکان داشته است صدمه نزنم.
شما در متن تغییراتی ایجاد کردید؟
برخی قسمتهای جزئی. مثلاً اسم موشی که در نمایش بود چیزی بود که به گوش ایرانی آشنا نبود و من آن را تغییر دادم. مترجم بالاخره خودش نوعی مؤلف است. مثلاً اگر شما بخواهید همانگونه که نوشته شده است ترجمه کنید، ممکن است که تماشاگر اصلاً متوجه نشود شما چه میگویید. بنابراین شما باید مغز و روح آن جمله را درک کنید و آن را به زبان فارسی به گونهای بیان کنید که تماشاگر شما آنرا بفهمد.
وقتی کارهایی که شما در ایران و اروپا اجرا کرده و یا نوشتهاید را مورد بررسی قرار میدهیم، به نظر میرسد که شما علاقهی خاصی به مسایل اجتماعی که تا حدی سیاسی هم هستند دارید. علت انتخاب متن خانم رضا برای اجرا هم از همین علاقهتان نشأت گرفته است؟
من بسیاری از کارهایی را هم که به زبان آلمانی کردهام (بیش از 35 اثر) در همین ژانر اجتماعی انجام دادهام. اما به نظر من نباید مثل یک معلم به تماشاگر یاد بدهیم، بلکه مثل اجرای دیشب باید تماشاگر به قول برشت بیاید، بخندد و لذت ببرد. اینجا مثل دانشگاه یا کلاس نیست. تیاتر یک نوع تفریح است.
شما این نمایشنامه را یک کمدی میدانید، یا یک طنز و یا سیاسی؟
این یک طنز اجتماعی است که من سعی کردم طوری آن را کارگردانی کنم که با تمام تودهی مردم، از روشنفکر تا حتی یک کودک، و یا با یک آدم عادی که برای اولین بار تیاتر میبیند ارتباط برقرار کند، مثل نمایشهای روحوضی، البته سطح این نمایش سطح دیگری است. به نظر من این طنز اجتماعی است و سیاسی نیست. حداقل من اصلا چنین برداشتی نداشتم. در عین حال یک نمایشنامهی خوب آن است که هر کس بتواند برداشتهای متفاوتی از نمایشنامه بکند. شاید در این حد سیاسی باشد که روشنفکرهایی را نمایش میدهد که داد از حقوق بشر میزنند و رفتارشان با دوستانشان، بچهشان و همسرشان بسیار خصمانه و پلید است.
ما هنوز نتوانستهایم متن را یافته و بخوانیم. در عین حال، وقتی اجرای شما، و نیز نقد و تحلیلهای موجود بر روی این کار را مرور میکنیم، چنین به نظر میآید که مؤلفههای طنز این اثر شاید با مؤلفههای رایج طنز در ایران متفاوت باشد (جدای از آن که این مؤلفهها چقدر صحیح هستند). با توجه به هدف شما برای جلب مخاطب عام، آیا در برگردان فارسی دستکاریهایی کردهاید تا متن ایرانیتر شود؟
وقتی شما متن اصلی را میخوانید با متن ترجمه شدهی من تفاوت زیادی ندارد. ارتباط را سعی کردهایم در اجرا و با تودهی مردم برقرار کنیم. من دوست ندارم که فقط برای یک قشر خاص کار کنم، بلکه در تمامی کارهایی که در ایران کردهام مانند بازرس، پاول نروادا و غیره سعی کردهام معمولاً طوری کار کنم که با طیف وسیعی از هنرمندان و مردم ارتباط برقرار کنم.
چنین احساس میشود که آدمها پس از نوشیدن صادق میشوند و نقاب از چهرهای اصلی خود بر میدارند و خود واقعیشان را نمایش میدهند.
نه، به نظر من در طول نمایش، به تدریج این نقابها برداشته میشود، حتی از همان ابتدای نمایش زن و شوهرها با هم اختلاف دارند، ولی فعلاً سعی در پنهان کردن این اختلاف دارند، تظاهر میکنند، یا اینکه همان موقع هم بعضی وقتها با هم درگیر میشوند. یواش یواش با جلو رفتن نمایش این مسأله قویتر میگردد. نه فقط نوشیدن، بلکه خیلی از عوامل دیگر سبب میشود که آنها رویشان به هم باز شود.
در این نمایشنامه ما دو سطح اختلاف داریم. اختلاف میان زن و شوهر (اختلافات درون خانوادگی) و اختلاف میان دو خانواده. ما متوجه نمیشویم که از کجا اختلافات درون خانوادگی پدیدار میشوند؟
این هنر یاسمینا رضا است. یک مسألهی کوچکی را بر میدارد و با آن سعی میکند که اختلافهای دیگر، زنها با زنها، مردها با مردها، و زن و مردها با هم را نشان دهد. این روابط گند زناشویی را نشان دهد که سالها زن و شوهر با هم زندگی میکنند ولی حرف دل خودشان را نمیتوانند به هم بگویند. این مسأله در همهی جوامع هست. این در واقع کالبدشکافی انسانها از طریق یک متن خیلی ساده است که با آن چهرهی واقعی آدمها و نه آن ماسکی که از ورای آن با دیگران برخورد میکنند را نشان میدهد. کمکم میفهمیم که همه خطا کردهاند و کمکم چهرهی اصلی افراد نمایان میشود.
بسیاری از اتفاقات این نمایشنامه به بهانهی نگاه ورونیک برای عذرخواهی ضارب از مضروب رخ میدهد، خانوادهها در واقع به این بهانه دور هم جمع میشوند. در میانهی نمایش، ما این موضوع را دیگر گم میکنیم که بالاخره باید دنبال مقصر بود یا نبود
ببینید. این فقط یک بهانه است تا به وسیلهی آن ببینیم که پشت این ماسک چه کسی است. پشت ماسک خانم ورونیک که در مورد آفریقا و کشتن آدمها در آن مینویسد زنی است که شوهرش را میزند. این برای ما مهم است. تظاهر کردن آدمها. وکیل (آلن) تمام مدت چسبیده به موبایل و هیچ رابطهای با زنش ندارد و زنش در حال خرد شدن است. این نمایش میخواهد اینها را نشان دهد. مقصر و عذرخواهی و از این قبیل چیزها یک مسألهی فرعی است و همهاش بهانه است برای اینکه به شما نشان داده شود که پشت این ماسک چه چیزی است، این اصل مطلب است.
اصلیترین فرق طراحی صحنهی کار شما با اجراهای دیگر کشورها آن است که در اجراهای جاهای دیگر رنگ قرمز بطور جدی در پس زمینهی کار استفاده شده است، در حالی که دکور شما بستری سفید-کرم دارد. در عین حال، لباسهای بازیگران شما رنگهای زیبا، متنوع، دلنشینی و شاید با مزهای دارند.
من میخواستم که یک خانهی روشنفکری را نشان دهم، یک جایی که برای من یک جور حالت تیمارستان را هم دارد. این آدمها (روشنفکرها) تلاش میکنند که خانه را خالی کنند. دیدید که میز نداشتیم، صندلی بود، و پذیرایی روی زمین انجام میشد. برای اینکه عجیب غریب بودن خودشان را نشان دهند. هر قدر عجیبتر، روشنفکرتر. ولی همین فضا را تماشاگر میپسندید و با من میآمد. مثلا نبود میز به راحتی پذیرفته میشد.
در خصوص پوستر. پوستر شما خیلی جدی است و اصلا هیچ اثری از طنز بودن کار در پوستر نیامده است. در حالی که پوسترهای این نمایشنامه در جاهای دیگر جهان معمولاً یک طنزی در دل خود دارند، و اینکه تماشاگر ایرانی کارهای طنز را دوست دارد و برای شما هم جذب مخاطب عام مهم بوده است.
اینها برای من جزییات است و هر کس سلیقهای دارد. برای من، این گل لاله و نوع حرکتش در پوستر مثلاً مهم بوده است. و اینکه پوستر جذاب باشد. فکر کنم که این پوستر تماشاچی را یک دقیقه میخکوب میکند. ولی، اگر طنزش بیشتر بود بهتر بود.
و آخرین سؤال، چرا کارگردانان تیاتر ما معمولاً نمایشنامههای خارجی را اجرا میکنند. علت چیست؟ مثلا سعی میکنند که حرف خود را در خصوص شرایط موجود در چهارچوب جامعهای دیگر بزنند؟ یا دلیل این مسأله چیزی دیگری است؟
دلیل کمبود نمایشنامه است. من خیلی دوست دارم که نمایشنامه فارسی کار کنم. من برای نوشتن کمبود وقت دارم. ولی خیلی علاقمند به اجرای متن فارسی هستم. الان یک دو سالی هست که روی یک متن فارسی دارم کار میکنم و امیدوارم که وقتی که پخته شد به شما نشان دهم.
(منبع: روزنامهی دانشگاه صنعتی شریف، شمارهی 463، سهشنبه 3 دی 1387)